ما را شرار عشق، به وضع عجیب سوختیعنی که هست و بود، از آن یک لهیب سوختراحت چو خواستیم دمی در پناه صبر،از دل خبر رسید که صبر و شکیب سوختمی خواست رنگ عقل شود زیب این بناو این شعله در نخست، از این خانه زیب سوختتا خواست شرح عشق کند زیب دفتریآتش گرفت خانه و کلک ادیب سوختبیمارِ دردِ عشق، خلاصی از آن نیافتکاین تب امان داند، دوا و طبیب سوختهر نو بهار داد خبر از وصال دوستورنه خزان پار، دل عندلیب سوختما را خرد چو شیخ اگر هم نصیب بود،برق جنون دوید به ناگه، نصیب سوختخاکش یقین به قهر برد باد نیستیآن کو طناب مهر ز مکر و فریب سوختآتش مزن به هیچ دل، ای سرفراز بخت!بسیار دیده ایم فراز از نشیب سوختمستان کنار تربت«بلخی» به چنگ و نایاو را خبر کنید چو روزی رقیب سوخت* محبس دهمزنگ-27/1/1340
+ نوشته شده در 2022/9/21ساعت 14:26  توسط شهیده ﺷﺮاﺭﻩ بلخی
|
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
تاريخ: پنجشنبه
6 بهمن
1401 ساعت: 14:42